
دنیا گاه بلند با من خندیدی گاه صدای گریه هایم
را
شنیدی گاه بغضت را حس می کردم گاه توپر بودی از لبخند کودکانه من، حرف های
ساده عاشقانه من، گاه از تو می رنجیدم گاه می بوسیدمت گاه...............
می
دانم که بی تو دوام نمی آورم می دانم که بی توتمام شبهای من سیاه است تمام
خاطرات من خاکستر نشینند می دانم که بی تو به معنای تام کلمه دوام نمی
آورم بی توگم می شوم میون لامپ ها وچشم ها بی توتمام شب های من به اضطراب
ختم می شود تورفتی وپس از تو من در شهر گم شدم دیگر کاشان مرا به یاد نمی
آورد دیگر پس از تو من در شهر نخندیدم دیگر مریم گریه هم نکرد همه بغض بودم
وانتظار، مادر برایم گریه کرد من تب داشتم تمام شب
های جدایی را ،همه اندوه بودم تمام فصل های نیامدنت را، من چشمانت راحفظ
شدم ازبس مرور کردم .زمانه از من امتحان سختی گرفت دیگر شبها به یادت آواز
نخواندم دیگر صدای ضعیف مریم درکوچه نپیچید دیگر رفتگر به بهانه جارو کنار
دیوار خانه نخوابید پس از تو بایک علامت سوال روبه رویم بی تو من چراهستم؟
خدایا مرابرای چه نگه داشته ای او هرگز دیگر سراغم رانمی گیرد انگار دلم
هنوز امیدوار است.
این روزها ..........این روزها دلم اصلا مراعات مرانمی کند
دلم این روزها سخت بی قراری می کند ....کاش راه گریزی بود ازاین تب وتاب دل.....
من
بلد نیستم ،هیچ وقت بلد نبوده ام بادلم ناسازگاری کنم .پیشش کم می آورم به
گریه می افتم التماسش می کنم که رهایم کند ودل تنگتر می کند کمان بی قراری
هایم را.......
این روزها گرم گرمم پر ازحرارت نداشتنت ....پر از غصه های جداییمان....
پر
ازتوام پراز خاطرات تو وتو...تو!!!!!!! گاهی اوقات فکر می کنم اگر خدا
تورانمی آفریید چه می کردم ؟باور می کنی بااین تفکر بچه گانه پر از اضطراب
می شوم وشب تاریکی های دنیا تمام وجودم را پرازترس می کند .......
تو...ای تویی که من همه توام ....ای تویی که ازخوبی جانم را به لب رسانده ای باورم کن ......این تمام رویای این پسر چشم براه است
مرا
میان لامپها ونورها ..میان شب های مدفون .....میان تمام تنهایی تاریک یک
دختر ......میان صدای زوزه ای گریه ای تلخ ...میان تمام نداشتنهایت باورکن
....میان تمام خواهش های این دل نزار......از توکه می نویسم گرمم ...
گرمتر ازکوره داغ فلز .....باورم داری نازنین
یه جاده
یه جاده پر برگ یه راه باریک
یه خاطره شده یه روز تاریک
وقتی رفتی هوا تاریک وسرد بود
توخوندن کلاغ یه بغض درد بود
حالم خیلی بده لباس می پوشم
دیروز کسی فکر کرد که گل فروشم
اخه همش کنار جاده ام من
نگام براهو چه ساده ام من
یه گلدون پر گل تودست می گیرم
هرکی مثل توه براش میمیرم
میگم شاید یه روز از راه بیای تو
صدام کنی بگی مریم کجای تو
نباشم پیش روت شرمنده میشم
توباشی من چه شادم زنده میشم
هزار بار باخودم گفتم که میرم
یه روز رنگ نگاتو دور میریزم
ولی هر چی می گردم خواستنی نیست
رنگ چشمای هیچکس موندنی نیست
رنگ چشمات نه رنگ صدای دل بود
صدای دل هم پیش چشمانت خجل بود
می خوام یادم بره روزی توبودی
روزی گفتم روزی خوندی سرودی
می خوام عادت کنم به بی تو بودن
ندیدن توو بی توسرودن
برو دیگه خیالتم نمی خوام
می خوام عاشق باشم مثل قدیمام
قدیما من دلی ایینه داشتم
کمی ساده ولی بی کینه داشتم
صدای پای دوست همگام من بود
همیشه رنگ چشمامم قشنگ بود
کاری نداشت که روزه یا شبه دل
نه مثل الانم درست مث گل
دلم می خواد خداپیشم بمونه
دستمو بگیره برام بخونه
خدایا دوست دارم پیش توباشم
پیشم باش تا بمونم تاکه باشم
نرو
بهت گفتم نبر ازمن جدایی ازچشات سخته
تموم جاده می دونه اونیکه مونده بدبخته
گلهای سرخ پیش در هوای رنگ چشماشه
هزار بار ارزو کردم اونیکه رفت شبه باشه
امارفتی به روی باز فقط گفتی بروسرده
منم خندیدمو گفتم اونیکه کشت منودرده
به دنبال قدمهاتم فقط اشک غزل ریختم
نگفتی حتی یکبارم چرا بودم چرا رفتم
پس ازتو رنگ لبهامم به رنگ بوم نقاشیست
همون بوم سفیدی که بدون رنگ تو هیچیست
توسرخ وسبز وآبی وتمام رنگ دنیامی
همه جا تیره وسرد شد اخه تو رنگ چشمامی
پس از تو رنگ چشمامم دیگه میشی وزیبا نیست
دیگه هیچی نه ابی ونه گرم ومثل رویا نیست
تو اسون رنگ روزامو به رنگ شب سیاه کردی
جواب گریه هام گفتی که بس کن برنمی گردی
ولی من اون گل سرخم که باگلهای زرد ننشست
دلش پیش نگات لرزیدسکوتش پیش تونشکست
بهت گفتم که می مونم که پاییزت بهاران شه
کویر غصه میمیره میاد اون روز که بستان شه
توگفتی جاده میره ومنم دنبال اون میرم
اگه که عاشقم هستی نگو نرو که میمیرم
سفر از سرزمینی دور منوپیش خودش خونده
نمیشه پیش تو باشم وجودم اون طرف مونده
مث یه کفتر بی کس به روی بوم تنهایی
نگات کردم توخندیدی فقط گفتم بی وفایی...